تركه ميره سلموني، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه ميبينه طرف تركه، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: خشك بزنم يا تر؟ تركه ميگه: يعنيچي، چه فرقي ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايي كه وقتي بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترميزنند، ولي اونايي كه سابقشون پاكه خشك ميزنند. تركه بهش برميخوره، ميگه: يعني چي آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزني! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، تركه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايي داره يادم مياد!
رشتيه و زنش تو خيابون راه ميرفتن يه دفعه يه موتور سواره از كنارشون ميگذره. رشتيه ميگه: كاشكي منم يه موتور داشتم! موتور سواره ميشنوه، ميگه: دادش اگه ميخواي بيا يه دور بزن. رشتيه خيلي حال ميكنه، موتور يارو رو ميگيره يك دور ميزنه، بعد مياد ميبينه مرده داره با زنش صحبت ميكنه، با خودش ميگه: خوبه تا اينا دارن با هم لاس ميزنن من يه دور ديگه بزنم!
رشتيه ميره خونه ميبينه يه يارو سبيل كلفته رو زنشه، ميگه: ببخشيد آقا، شما؟ يارو ميگه: اكبر آقا سبيل كلفت، كاري داشتي؟! رشتيه ميگه: نه قربون، من غلط بكنم! روز بعد مياد ميبينه اين بار يك بچه سوسوله رو زنشه. ميگه: جناب شما؟ ميگه: من كاميم، كاري داشتين؟ رشتيه ميگه: والله من نه، ولي اگه اكبر آقا بشنوند ناراحت ميشند!
رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:چرا، مگه چي شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت!
تركه نشسته بوده كنار جوب، نون خشك ميزده تو آب جوب ميخورده وهي ميگفته خدايا شكرت! يه يارو بهش ميگه: بدبخت! تو كه داري نون خشك با آب جوب ميخوري، ديگه چرا هي خدا رو شكر ميكني؟ تركه ميگه: خدا رو شكر ميكنم كه اين تير برق نرفت تو كونم!
يارو ميميره، ميره بهشت. روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه: ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكي ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخواي بري؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم!
تركه ميخواسته خبر شهادت يكي رو به پسرش بده، ميگه: پسرم پدرت كجاست؟ پسره ميگه: بابام جبهس. تركه ميگه:ااه... بيلاخ! مُرده!
رشتيه بچه دار نميشده، محلشون رو عوض ميكنه!
يارو رشتيه بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش ميپرسند: چي شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايهها شرمنده كردن!
يك بابايي رو برده بودند سربازي، يك روز ميبرنشون عمليات پرش با چتر. خلاصه اونروز ميگذره و فرداش يارو مياد براي باباش تعريف كنه كه چي كارا كردند. ميگه: آره مارو سوار هواپيما كردند، بعد از يك مدتي گروهبانه گفت: ما الان در ارتفاع 1000 متري هستيم، هركي داوطلبه بپره. باباش ميپرسه: خوب تو پريدي؟ ميگه: نه هنوز...خلاصه چند نفر پريدند، بعد يك مدتي گروهبانه گفت: خوب الان ديگه وقتشه،گروهان همه بپرند! -خوب پريدي؟ -نه..گوش كن. خلاصه همه پريدند و من موندم تو هواپيما. گروهبانه گفت: سرباز! بپر!! -پريدي؟ -نه واستا بگم... من همين جور واستاده بودم اونجا. يهو گروهبانه زيپ شلوارش رو باز كرد، كيرشو درآورد گفت: سرباز! يا بپر، يا اينو تا دسته ميكنم به ماتحتت! -خوب بالاخره پريدي؟ -آره... اولش يخورده!
تهرانيه ميره تبريز از يه تركه ميپرسه: ساعت چنده؟ تركه ميگه: يك و نيم. تهرانيه ميگه: يدور بده بكنيم! تركه خيلي بهش بر ميخوره، مياد تهران، ميره تو ميدون انقلاب واميسته، صبر ميكنه تا ساعت يك و نيم بشه. ساعت يك و ربع حوصلش سر ميره، به يكي ميگه: آقا ساعت چنده؟ ميگه: يك و ربع. ميگه: يدور بده بكنيم! يارو ميگه: اون كه مال يك و نيمه! تركه ميگه: خوب يه ربعشم ساك ميزنيم!
تركه ميره ميوه فروشي ميگه: آقا بي زحمت يه كيلو انگور بده. فروشنده هم ازون آدمهاي مذهبي بوده، ميگه: نگو انگور، بگو ميوه بهشتي! بعد تركه ميگه: آقا دو كيلو هم سيب بدين. يارو ميگه: نگو سيب، بگو جمال محمد! بعد تركه بادمجون ميخواسته، ميگه: بي زحمت يه كيلو هم كير بلال حبشي بدين!
زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من كنار رونم خال داره. دكتره مياد معاينه كنه، تا دست ميزنه خاله پاك ميشه. چند وقت بعد دوباره همون زنه مياد، ميگه: آقاي دكتر من كنار رونم خال داره. بازم تا دكتره دست ميماله، خاله پاك ميشه. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه، تا اينكه دكتره يه بار ميگه: ببخشيد خانم، شوهر شما نجاره؟ زنه ميگه: آره،چطور مگه؟ دكتره ميگه: بهش بگين ازين به بعد وقتي ميخواد ساك بزنه، مدادشو از پشت گوشش ور داره!
تو جنگل يه روباهه داشته به تاخت در ميرفته. ازش ميپرسن: واسه چي فرار ميكني؟ ميگه: آخه شير يك قانون گذاشته، هر كي سه تا تخم داشته باشه، يكيشو ميبرند! بهش ميگن: خوب تو چرا فرار ميكني؟ توكه دو تا داري! ميگه: آخه اول ميبرن، بعد ميشمارن!!!
يارو داشته با بچش بازي ميكرده، هي بچه رو پرت ميكرده بالا، تو هوا ميگرفتدش. يه بار بچه رو خيلي ميندازه بالا، بچه ميفته تو خونه همسايه (كه از قضا همشهري آذربايجاني بوده) تركه هم بچه رو مياره ميگه: ايندفعه آوردم، ولي اگه دفعه ديگه بندازي پارش ميكنم!
دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسي، همينجور داشتند از هر دري صحبت ميكردند. يكيشون بر ميگرده به اونيكي ميگه، شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه ميخورم، ميرم بيرون يك دوري اطراف ميزنم، ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره ميرم بيرون،يك مقدار تو خيابون پرسه ميزنم، ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار ميخورم، ميرم بيرون يك مقدار ميگردم، دوباره ميام خونه يك دوش ميگيرم، بعد ميرم باز چند ساعت قدم ميزنم، بر ميگردم خونه دوش ميگيرم، ميخوابم... شما شغلتون چيه؟ اونيكي زنه جواب ميده: والله منم مثل شما جندم، منتها اينقدر وسواس ندارم!
تركه بچشو كرده بوده، ميگيرند، ميبرنش دادگستري. قاضي ميگه: مرتيكه! واسه چي بچت رو كردي؟! ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! ميگه: يعني چي آقا؟ چه ربطي داره؟ آخه آدم كه واسه اين چيزا بچش رو نميكنه! باز تركه ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! قاضيه ميگه: باباجان، حرف گوش نميداد، خوب نصيحتش ميكردي، تنبيهش ميكردي، آدم بچه رو كه نميگيره بكنه! تركه شاكي ميشه ميگه: اااه..! آقاي قاضي، مثل اينكه شما هم حرف گوش نميدينها!
دو تا تركه تو خيابون وايستاده بودن داشتن كوناشونو به هم ميزدن، يكي مياد ازشون ميپرسه: ببخشيد شما دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم دوكون باز ميكنيم! يك ماه بعد يارو داشته از همون خيابون رد ميشده، ميبينه ايندفعه دارن كيراشونو به هم ميزنن، ميگه: ايندفعه دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم معاملمونو به هم ميزنيم!
تركه ميخواسته جلق زدن رو ترك كنه، چهار گوشه حموم رو ميبوسه مياد بيرون!
كميته تركه رو مست و پاتيل تو خيابون ميگيره. بهش ميگند: مرتيكه كثافت! گمشو برو تو ماشين، باباتو ميسوزونيم! همين جور كه داشتند ميچپوندنش تو ماشين، تركه هي داد و بيداد ميكرده كه: چيكارم داريد؟ آخه منو واسه چي گرفتين؟ سربازه بهش ميگه: واسه عرق خوري. تركه ميگه: د بابا اينكه دعوا نداره! خوب بيارين بخوريم!
يارو اواهه داشته سلانه سلانه از يك خيابون ميگذشته، يك كاميونه منتظر بوده كه رد شه. راننده كاميونه هي بوق ميزنه، يارو اهميت نميده. آخر رانندهه سرشو از پنجره ميكنه بيرون، ميگه: هـوي.. بچه ك ون ي! يا ازونجا رد شو، يا پياده ميشم ميگيرم ميكنم ت! اواهه هم برميگرده ميگه: آخه چقدر حرف، چقدر وعده؟!
دو تا دختره تو پارك به يك اواهه گير ميدن، هي بهش چشمك ميزنند، براش عشوه ميان، خلاصه كون خودشونو پاره ميكنند، اواهه بهشون اهميت نميده. آخرش دخترا خسته ميشن ميرن پي كارشون. يك پيرمرده اونجا رو نيمكت نشسته بوده، برميگرده به اواهه ميگه: خاك بر سرت! من سن تو بودم، پشه رو تو هوا بلند ميكردم! اواهه ميگه: ااا..؟ خوب پس منم پشم!
يكي ازين لات و لوتاي هيكلي تهروني ميره تو يك عرق فروشي تو رشت. خلاصه يك گيلاس عرق سفارش ميده، ميره وسط سالن واميسته، يك ضرب گيلاسشو ميره بالا و ميگه: اونايي كه طرف چپم نشستن، همشون مادر به خ ط ا ن! كسي مشكلي داره؟! ملت همه جفت ميكنند، هيچكي صداش در نمياد. بعد يك گيلاس عرق ديگه ميگيره، يكجا ميره بالا، ميگه: اونايي كه طرف راستم نشستن، همشون زن ق ح ب ن! كسي مشكلي داره؟! باز كسي خ ا ي ه نميكنه چيزي بگه. يهو يك رشتيه هيكلي از طرف راست بلند ميشه، آروم-آروم مياد طرف يارو. يارو ميگه: عمو! شوما مشكلي داري؟! رشتيه ميگه: نه قربون! من فقط طرف اشتباه نشستم!
تركه با دوست دخترش ميره كوه، همينجوري كه داشتن ميرفتن يه دفعه نيرو انتظامي ميريزه. سربازه بهش ميگه: شما اينجا چي كار ميكنين؟ اين خانوم كيه باهات؟ تركه ميگه: من كه كوه نورد حرفهايم، اينم وقتي من اومدم همينجا بود، مثل اينكه ك ُس كوهيه!
بچهه با خالش ميره بيرون يه خره رو ميبينه، ك ي رخ ر ه رو نشون ميده به خالش ميگه: اين چيه؟ خالش ميگه: هيچي عزيزم بيا بريم. فردا بچهه با باباش ميره بيرون بازم ك ي ر خره رو ميبينه به با باباش ميگه: بابا، اين چيه؟ باباش ميگه: اين ك ي ر خره. بچهه ميگه: پس چرا خاله گفت هيچي نيست؟ باباش ميگه: آخه براي خالت اين هيچي نيست!
يك بابايي رو تو قزوين ميندازن زندان، روز اول هم سلوليش ازش ميپرسه: بالام جان، بچه كردي افتادي اين تو؟! يارو ميگه: نه آقا اين حرفا چيه؟ من هيچ وقت همچي كاري نميكنم! قزوينيه ميگه: خوب پس حتما اوا كردي؟! باز يارو ميگه: نه برادر، چي ميگي؟! قزوينيه ميگه: نكنه پيرمرد كردي؟! يارو ميگه: آقاي عزيز عفت كلام داشته باش، اين حرفا يعني چي، من جرمم سياسيه! قزوينيه ميگه: آهــان! بالام جان فهميدم، رئيسجمهور كردي!
تركه و اصفهانيه و تهرانيه داشتن با هم ميرفتن يه دفعه يه غوله در مياد، بهشون ميگه: يه آرزو بكنين اگه من تونستم بر آوردش كنم ميكشمتون، اگه نتونستم كاري باهاتون ندارم. اول تهرانيه آرزو ميكنه كه يه كشتي پر از طلا براش بياره، غوله مياره و ميكشتش. بعد نوبت اصفهانيه ميشه، اونم ميگه: يه كاخ با طلا بساز غوله آرزو اين رو هم برآورده ميكنه و ميكشتش. بعد نوبت تركه ميشه، يه كم فكر ميكنه، يه دفعه ميگوزه، ميگه: اگه ميتوني رنگش كن، غوله هم ولش ميكنه ميره پي كارش!
يارو تيمساره از تهران ميره اردبيل سركشي، ميبينه همه جاي شهر مامورين نيروي انتظامي شلوارا رو كشيدن پايين و ق ن ب ل كردن! يارو خيلي عصباني ميشه، ميره پيش رئيس اون حوزه ميگه: خاك بر سرتون! اين چه افتضاحيه؟! چرا همه سربازا تو شهر كون برهنه قنبل كردن؟! يارو ميگه: يواش قربان! يك قزوينيه از زندان فرار كرده، ما براش تله گذاشتيم!
كوره ميره تو آشپزخونه دستش ميخوره به رنده ميگه: اين ك س شعرها چيه اينجا نوشته؟!
تركه ميره جبهه بهش ميگن: ببين اين نارنجك رو وقتي ميخواي پرت كني بايد ضامنش رو بكشي، بعدتا ده بشماري و پرتش كني. تركه نارنجك رو با دست راستش ميگيره ضامنش رو ميكشه، شروع ميكنه با انگشتاي دست چپش شمردن: بير، ايكي، اوچ، دورت، بيش، انگشتاي دست چپش تموم ميشه نارنجك رو ميذاره لاي پاش با انگشتهاي دست راستش ميشمره: آلتي، يدي، سكيز، دوگوز.....بوووووووم!
زنه رشتيه ل خ ت مادرزاد رو تخت خوابيده بوده، تا رشتيه مياد پتو رو ميكشه رو خودش، رشتيه ميگه: خانم جان اين نجابتت منو كشته!
تَرياكيه بايد آزمايش مدفوع ميداده، يك شيشه بهش داده بودن كه توش نمونشو بياره. ميره خونه و ميشينه تو مستراح، ياعلي! شروع ميكنه زور زدن! خلاصه بعد از دو سه ساعت عرق ريختن، يك سنده يك سانتي گيرش مياد كه واسه نمونه ببره. وقتي ميره جواب آزمايشش رو بگيره، بهش ميگن: شرمنده قربان، نمونه شما گم شده. ترياكيه شاكي ميشه، دادميزنه: اي مال مردم خورا!
شيرهايه ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يك روز ميان ازش ميپرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! ميبرنش دم مرز جهنم كه يخورده گرماي جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همهچي خوبه، ولي هنوز يوخده شـوژ مياد! ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يوخده شـوژ مياد! شاكي ميشند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز ميگذره، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميكنند، يارو داد ميزنه: داداش اون درو ببند، تازه اينجا هوا گرفته بود!
دكتره داشته با زنش تو خيابون رد ميشده، يك زنه ل ا ش ي ه مياد شروع ميكنه باهاش لاس زدن. بعد كه طرف ميره، زن دكتره ازش ميپرسه: اين خانوم كي بود؟ دكتره ميگه: يك خانمي كه من در رابطه با كار ديده بودمش. زنش ميپرسه: در رابطه با كار تو يا كار اون؟!
يارو ازون سيگارياي خفن بوده، ميفته زندون، حبس ابد. روز اول بهش ميگن: ببين ما حال و حوصله نداريم هر دقيقه خورده فرمايشات تورو انجام بديم. همين الان ميگي چي ميخواي، ما برات مياريم، بعد در سلولتو ميبنديم تا ده سال ديگه. يارو ميگه:ســيــگــار! من فقط سيگار ميخوام! ميرن براش 500 باكس سيگار ميارند، و در سلولش رو ميبندند. بعد از 10 سال ميان ببينند چيز ديگه اي ميخواد يا نه، در سلولش رو كه باز ميكنند ميبينند نشسته يه گوشه اي، دست و پاش داره ميلرزه. يارو تا جماعت رو ميبينه، بر ميگرده ميگه: قربون، آتيش داري؟!
رشتيه تازه ازدواج كرده بوده. روز اول پا ميشه، ميبينه خبري از صبحونه نيست. به زنش ميگه: خانم جان، صبحانه كجاست؟ زنش ميگه: من فكر كردم شما ميري سركار، صبحونه نميخوري. رشتيه ميگه: ببين خانم جان، ازين به بعد هر روز صبح، سنگگ تازه با كره و پنيرو مربا و عسل روي ميزه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه ميره سركار و ظهر بر ميگرده، ميبينه خبري از ناهار نيست. به زنش ميگه: خانم جان، پس ناهار كجاست؟ زنش ميگه: من فكر كردم شما سركاريد، ديگه ناهار نپختم. رشتيه ميگه: ببين خانم جان، ازين به بعد هر روز ظهر سر ساعت يك، ناهار، كته كباب و ترشيتره و باقالا قاتق بايد سر ميز باشه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه زنش يك چيزي حاضر ميكنه، ميخورند و رشتيه باز ميره سر كار. شب برميگرده، ميبينه خبري از شام نيست. به زنش ميگه: خانم جان! پس شام چيشد؟ زنش ميگه: من فكر كردم ديگه شما هم صبحونه خورديد هم ناهار، ديگه شام نميخوريد. رشتيه ميگه: ببين خانم جان، ازين به بعد هر شب ساعت نه روي اين ميز شام گرم حاضره، چه من باشم، چه نباشم! زنش شاكي ميشه، ميگه: خوب پس بگذار منم شرايطم رو بگم. ازين به بعد من بايد هر روز صبح و ظهر و شب، سه نوبت ك س بدم! چه شما باشيد، چه نباشيد!
افسره جلوي يك ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه: جناب شما به خاطر بستن كمربند ايمني، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمني راهها جايزه برديد. حالا ميخوايد با اين پول چيكاركنيد؟ يارو ميگه: فكر كنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يك زنه كنار دستش نشسته بوده، ميگه: گوش نكنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتي مسته يك بند ك س ميگه! تو صندلي عقب، يك جوونكي خواب بوده، ازين سر و صدا بلند ميشه، ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار كرد!! يهو يك نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟!
تركه از اتوبوس پياده ميشه، رو صورتش جاي دوتا سيلي بوده. رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: عسگر چي شده؟ ميگه: والله من تو اتوبوس واستاده بودم، يهو ديدم دامن خانم جلويي رفته ل ا ي پاهاش. من گفتم: اين شكلي زشته، گرفتم كشيدمش بيرون. خانم عصباني شد،زد يكي زير گوشم. رفيقش ميگه: ولي رو صورتت كه جاي دوتا توگوشيه. تركه ميگه: آخه بعد ديدم خوشش نيومد لباسشو كشيدم بيرون، منم فشارش دادم سرجاش!
پسر عربه ميره تو يه مغازه لوازم خونه ميگه: آقا اگه من با ك ي رم اين اتو رو بلند كنم چي بهم ميدي؟ يارو هم ميخنده ميگه: خود اتو رو ببر! پسره هم بلند ميكنه و اتو رو وَر ميداره ميبره. فرداش پسره با باباش مياد به صاحب مغازه ميگه: با بابام اومديم يه يخچال ببريم!
رشتيه مياد خونه ميبينه يه يارو رو زنشه، چتر يارو هم اون بغل تخته. ور ميداره چتر يارو رو ميشكنه، ميگه: ايشالله وقتي ميخواي بري بارون بياد!
يه زنه انگليسيه و يه تركه تو آسانسور بودن. زنه شروع ميكنه لخت شدن و به تركه ميگه: يه كاري كن كه احساس كنم واقعاً زنم، تركه هم شروع ميكنه لباساشو در مياره، بعد ميندازدشون جلوي زنه، ميگه: اينا رو بشور بعد هم اتوشون كن!
تركه تو قايق بوده تو دريا يه دفعه يه پري ماهي مياد بهش چشمك ميزنه. تركه ميگه: جل الخالق! ما اسبماهي ديده بوديم، سگماهي ديده بوديم، فيلماهي ديده بوديم، اما ديگه ج ن د ه ماهي نديده بوديم!
تركه تو يك دهي دكتر بوده، ميخواسته به يك زنه آمپول بزنه. زنه ازين شليتههاي لايه لايه پاش بوده، هرچي تركه دامناش رو بالا ميزده، تموم نميشده. آخر تركه شاكيميشه به زنه ميگه: ببخشيد خانم، ك ون شما صفحه چنده؟!
به رشتيه ميگن: شما تا حالا تو صف كسي رو هول دادين؟ ميگه: نه، ولي يه بار هول شدم تو صف دادم!
يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكييكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو ميشه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه، از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟!
تركه رشتيه رو تو خيابون ميبينه، بهش ميگه: سلاااام اكبر آقاي گل! رشتيه ميگه: ديگه سلام بي سلام، خانم مُرد!
تركه داشته با خدا حرف ميزده، ميگه: خدايا حالاكه به ما عقل خر دادي، لااقل ك ي ر خر هم ميدادي!
به يه رشتيه ميگن: خانمت با پنج تا مرد سبيل كلفت سوار يه پيكان بودن داشتن تو يه سر بالايي ميرفتن. رشتيه ميگه: بابا ايوالله! اين پيكاناي سري جديد عجب موتوري دارند!
بچه قزوينيه صبح پاميشه به باباش ميگه: بابايي، بابايي! مامان ديشب جايي ميخواست بره؟ قزوينيه ميگه: نه باباجان. بچهه ميگه: پس چرا هي بهش ميگفتي برگردعزيزم، برگرد عزيزم!
يارو ميره قزوين و بر ميگرده. ازش ميپرسند: چي شد، بلايي سرت نيومد؟ كاريت نكردن؟ ميگه: نه بابا خيلي هم خوب بود. ما رو بردن خونشون، بهمون غذا دادن، شب هم با هم نشستيم عرق خورديم و خلاصه خيلي هم حال داد. بهش ميگن: بابا خوب فكر كن ببين كاري باهات نكردن؟ يارو دوباره ميگه: نه والله، هيچي نشد، من كه چيزي يادم نمياد... آهان! فقط يك چيزيو من آخر نفهميدم، من هميشه وقتي عرق ميخوردم فردا صبحش سرم درد ميگرفت، اين دفعه نميدونم چرا فرداش ك و ن م درد ميكرد؟
يك زنه از طبقه دوازدهم ميفته، طبقه نهم يكي ميگيردش، ميگه يه ل ب بده تا نجاتت بدم. زنه ميگه: نه! نميخوام، ترجيح ميدم بميرم! يارو هم ولش ميكنه. بعد ميرسه طبقه هفتم، يكي ديگه ميگيردش، ميگه: يه دور بده تا نجاتت بدم. زنه دوباره ميگه: نه، ولم كن مگه من ج ن د م؟! يارو هم ولش ميكنه. به طبقه پنجم كه ميرسه، يكي ديگه ميگيردش، بهش ميگه اگه س ا ك بزني نجاتت ميدم. بازم زنه ميگه نه، يارو هم ولش ميكنه. ميرسه طبقه سوم، يك تركه ميگيردش، زنه با خودش ميگه اين دفعه اگه ولم كنه ديگه كارم تمومه. ميگه: هر چي بخواي بهت ميدم، ل ب ميدم، ك و ن ميدم، ساك ميزنم! تو رو خدا منو نجات بده. تركه هم هولش ميده ميگه: گمشو! زنيكه جــ ن د ه!
تركه ج ن د ه بلند كرده بوده داشته تو ماشين ميبرده، نيرو انتظامي جلو شو ميگيره. سربازه به زنه ميگه: خواهر پياده شو. تركه برميگرده ميگه: خواهرته؟! بدبخت ج ن د ه ست!
دختر رشتيه يه دوست پسر داشته هر شب ميومده خونشون ترتيب دختر رو ميداده. خونه دختره اين جور بوده كه از دم پنجره اول دختره ميخوابيده بعد برادره، بعد مادره، آخر هم رشتيه. پسره هم هر شب از پنجره ميومده همون اول ترتيب دختره رو ميداده و ميرفته. يه شب رشتيه با زنش دعواش ميشه، زنه قهر ميكنه مياد كنار پنجره ميخوابه. شب طبق معمول، پسره از پنجره مياد تو، همون اول ميپره رو زنه و شروع ميكنه كردن، يه دفعه ميبينه، اه! اين كه دختره نيست! در مياره و ميپره رو دختره. رشتيه پاميشه به پسرش ميگه: بابا جان بدو در ريم، يه يارو اومده از اون جلو همينجور داره ميكنه مياد جلو!
رشتيه ميخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به يكي نشون ميداده،ميگه: اين اتاق دخترمه، دراتاق رو باز ميكنه ميگه: اين دخترمه، ميبينه يكي هم رو دخترشه، ميگه اينم دامادمه! بعد ميگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز ميكنه، ميگه: اين خانممه،... اوني هم كه روخانومه خودمم!
قزوينيه مياد خونه، ميگه: خانم يه خبر خوب دارم يه خبر بد، كدومشو اول بگم؟ خانمش ميگه: اول خبر بد رو بگو. قزوينيه ميگه: بچمون كوني شده! زنه ناراحت ميشه ميزنه تو سرش و گريه ميكنه. بعد از يك مدت گريه زاري، ميگه: خوب حالا خبر خوبت رو بگو. قزوينيه ميگه: ولي نميدوني چه ک و ن ی شده!
تركه سر مرز يه عراقيه رو اسير ميگيره. همينجور كه داشته ميبردتش، يه دفعه يه خمپاره ميخوره بغلشون دست عراقيه كنده ميشه. عراقيه ميگه: بگذار من اين دستمو بندازم تو كشور خودم. تركه دلش ميسوزه، ميگه باشه. يكم ديگه ميرن، دوباره يه خمپاره ميخوره اون يكي دست عراقيه هم كنده ميشه. باز عراقيه ميگه بگذار من اين دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، تركه هم ميگه باشه. بعد يه تركش ديگه ميخوره پاي عراقيه هم كنده ميشه، ورش ميداره ميندازه اونور مرز. يه دفعه تركه تفنگ رو ميذاره روشقيقه يارو ميگه: هوي! فكر نكن من تركم نميفهمم، كمكم داري فرار ميكنيها!
تركه داروخونه ميزنه، رو درش مينويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل!
عربه و مسيحيه ميخواستن همديگه رو ب ك ن ن. اول مسيحيه مياد بكنه، عربه ميگه: يا عيسي مسيح! مسيحيه هم وقتي اينو ميشنوه به احترام مسيح،آروم م ي ك ن ه. بعد نوبت عربه ميشه، مسيحيه مياد همون كلكو به عربه بزنه، ميگه:يا علي! عربه هم ميگه: علي يارت! تا دسته يارو رو م ي ك ن ه!
تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت ت خ م ا ش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه ت خ م از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچهها چطورن؟ تركه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه!
تركه عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
رشتيه تو جنگ تير ميخوره ك ي ر ش كنده ميشه، براش يه كير چوبي ميگذارن. شب عروسيش همين كه مياد با عروس خانوم مشغول كار خير شه، يهو ك ي ر ه ميشكنه. زنه بهش ميگه: كيرش چوبي بود؟! رشتيه ميگه: نه چوبش كيري بود!
تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، گل گيرش نمياد كمپوت ميبره!
پسره به باباش ميگه: بابا جگر پا داره؟ ميگه: نه پسرم. پسره ميگه: پس چرا ديشب هي ميگفتي جيگر ل ا پ ا ت و وا كن!
تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!
يارو ميره تو اداره ك و ن گ ش ا د ا ميخواسته استخدام شه. جلوي در ورودي، دربون اونجا ازش ميپرسه: ببخشيد ميتونم كمكتون كنم؟ يارو ميگه: من ميتونم يك گلابي درسته رو بكنم تو ك و ن م! ميخوام اينجا استخدام شم. دربونه بهش ميگه: برو خدا پدرتو بيامرزه، من ميتونم يك توپ فوتبال رو بكنم تو كونم، اينجا دربون شدم! يارو گوش نميده ميره تو. منشي دفتر ازش ميپرسه: چيكار ميتونم براتون بكنم؟ باز يارو جريان گلابي و استخدام رو ميگه. منشيه ميگه: من ميتونم يك صندلي رو بكنم تو ك و ن م، اينجا منشي شدم! فكر نكنم اينجا استخدامتون كنند، ولي به هرحال بايد با آقاي معاون دوم صحبت كنيد. يارو ميره تو دفتر معاون، ميبينه داره يك كاناپه رو ميكنه تو ك و ن ش! ميگه: اَااه! تو يك كاناپه رو ميكني تو كونت، تازه معاون دوم شدي، پس رئيستون ديگه چه ك و ن گ ش ا د ي ه؟! معاونه ميگه: هيس! ما الان همه تو ك و ن رئيسيم!
به تركه ميگن: يه پ س ت ا ن د ا ر پرنده نام ببر، ميگه: مهماندار هواپيما!
دختره قزوينيه ميره پيش باباش، ميگه: بابا ميخوام برم بيرون. قزوينيه ميگه: نميشه، نصفهشبي چه معني داره دختر بره تو خيابون؟! دختره ميگه: بابا بذار برم ديگه. قزوينيه ميگه: نه، نميشه. خلاصه دختره اونقدر اصرار ميكنه، آخرش قزوينيه ميگه: بيا ساك بزن، بگذارم بري! دختره هم ميگه باشه. مياد ساك بزنه، ميگه: بابا سر كيرت كه گهيه! قزوينيه ميگه: آخه نيم ساعت پيش داداشت اومده بود ميخواست بره عرق بخوره!
تركه پنچر گيري داشته، زن ميگيره. فرداي شب عروسيشون، زنش ميره پيش باباش شكايت ميكنه كه: اين شوهر من ديشب منو گرفته بود هي فرو ميكرد تو وان حموم! باباهه ميره پيش دامادش ميگه: چرا شب اول زندگي دختر منو هي فرو ميكردي تو وان؟! تركه ميگه: خوب ميخواستم س و ر ا خ ش و پيدا كنم!
قزوينيه يه خيابون خلوت پيدا ميكنه، خودشو انگشت ميكنه در ميره!
نظر یادتون نره.
۱ـ سیاوش قمیشی
۲ـ مهستی
۳ـ داریوش و ابی و هایده و شادمهر و معین
۴ـ صادقی وهیچکس و ستار
شما فقط تا تاریخ ۳۰ مهر فرصت دارید تا در این نظر سنجی شرکت کنید و آهنگ نفر برتر به عنوان آهنگ در وبلاگ پخش خواهد شد.
دو تا تهرانيه ميخواستن دو تا اصفهانيه رو سر كار بگذارن، بهشون ميگن: شما بلدين عكس كس بكشين؟! اصفهانيا هم ميگن: آره خوب، اينكه كاري نداره و دوتايي يك عكس ترتميز و حسابي ميكشن از عضو مذبور ميكشن! تهرانيا ميزنن زير خنده و ميگن: شنيده بوديم شما اصفهانيا كسكشين، ولي خودمون نديده بوديم! اصفهانيا هم ميگن: ماهم شنيده بوديم شما تهرانيا به كسننتون ميخندين، ولي خودمون نديده بوديم!
يه شب يه بدبختي كه خونش يه اتاق بيشتر نداشت راست ميكنه كه يه حالي با زنش بكنه. زنش اول از ترس اين كه بچشون بيدار شه و ببينه مخالفت ميكنه اما چون اصرار مرد رو ميبينه مجبور ميشه بده. اونم چه دادن?! يارو تا صبح پنج بار ميكنه! صبح مامانه ميخواسته از زير زبون بچهش بكشه كه ديشب بيدار شده و چيزي ديده يا نه. اول با ملايمت ازش ميپرسه: پدرام جون، تو ديشب چيزي شنيدي بيدار شدي؟ بچهه ميگه: نه، مگه خبري بود؟ مادره باور نميكنه، ميگه حتماً داره خالي ميبنده، يك بار ديگه جديتر ازش ميپرسه: مطمئني هيچي نشنيدي؟ باز پسره ميگه: نه، مگه چي شده؟ خلاصه باز مادره باور نميكنه و دوباره ميپرسه و هي از ماد اصرار و از فرزند انكار، تا اينكه مادره شاكي ميشه و يكي ميخوابونه تو گوش پسره. پسره هم با بغض ميگه: خوب مامان، همين كارا رو ميكني كه بابا كونت ميگذاره ديگه!
يه روز چهار تا راهبه ميرن پيش پدر روحاني كه توبه كنن. اولي ميره تو ميگه: پدر! من اغفال شدم و براي يكي جلق زدم! پدر ميگه: اشكال نداره بيا دستت رو تو آب توبه بشور، تا گناهانت پاك بشه. دومي ميره تو ميگه: پدر من هم اغفال شدم و يكي به سينه من دست زد! پدر هم ميگه: بيا سينت رو تو آب مقدس بشور و برو. بعد نفر سوم كه مياد بره تو، چهارمي بهش ميگه: خواهر ماري، كونت رو تو آب نشوريها! من ميخوام قرقره كنم!
يارو كيرش قطع ميشه، ميره دكتر. دكتره بهش ميگه يك پيوند خيلي جديد كشف شده، ولي هنوز رو انسان امتحان نشنده، دانشمندا به اين نتيجه رسيدن كه خرطوم بچه فيل رو ميشه به جاي آلت تناسلي مرد پيوند زد، ميخوايد شما اين عمل رو امتحان كنيد؟ يارو هم ميبينه هيچ چاره ديگهاي نداره، ميگه: باشه، به هرحال از بيكيري كه بهتره! خلاصه عمل با موفقيت تموم ميشه و يارو ميره دنبال كار و زندگيش. بعد از يه هفته برميگرده پيش دكتر ميگه: آقاي دكتر! به دادم برس، دهن من سرويس شد! دكتر ميگه: چرا؟ چي شده؟! ميگه: بابا اين كير ما هرچي علف و برگ و ميوه تو خيابون ميبينه رو وَر ميداره ميكنه تو كون ما!
قزوينيه جلو آينه لخت ميشه كون خودشو ميبينه، ميگه: يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم!
قزوينيه رو با يه سه ليتري تف دستگير ميكنن!
به تركه ميگن آسمون خراش درست كن. يه كم فكر ميكنه، بعد ميره همه تركاي محله رو جمع ميكنه، ميريزه رو هم! بهش ميگن پس آسمونخراشت كو؟! ميگه: اين آسمونش، اينم خراش!
یه ماره ميره تو شرت عربه، ميگه: رخصت پهلوون.
پسره زبونش ميگرفته، صبح دير ميره مدرسه، خانوم معلمشون ميگه: چرا دير اومدي؟! ميگه: خانم لام دول بود! خانمشون ميگه: خوب عزيزم من هر شب لام دوله ولي ببين چه زود ميام!
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
يه يارو جانباز 99 درصد بوده، ميگوزه ميميره!
رشتيه ميخواسته با دوتا از رفيقاش گلف بازي كنه. يكي از رفيقاش ميگه: من توپشو ميارم. اون يكي ميگه: من چوبشو ميارم. رشتيه ميگه: اهه؟! يعني باز سوراخش افتاد گردن من؟!
به تركه ميگن اگه كسوف بشه چي ميشه؟ ميگه: هيچي يه ذره پماد ميماليم خوب شه!
شلوار كرده رو آب ميبره، ميگه: حيف اونهمه گوز كه من توي اون شلوار ول دادم
رشتيه زن گرفته بوده، ازش ميپرسن زنت چطوره؟ ميگه: والله بد نيست، هركي كرده راضيه!
تركه توي خيابون ريدنش ميگيره، در خونه يه يارو رو ميزنه ميگه: آقا شرمنده، من خيلي وضعم خرابه! ميشه بيام برم دستشويي؟ يارو هم ميگه بيا برو تو اون اتاق دست چپي كارتو بكن. تركه ميره كارشو ميكنه و كلي از يارو تشكر ميكنه وميره پي كارش. بعد از دو ماه با رفيقش داشته از همونجا رد ميشده كه رفيقش ريدنش ميگيره. تركه ميگه: بيا من اينجا يه خونه سراغ دارم كه توالتش حسابي تر و تميزه، اصلاً طلاييه جون تو! رفيقش ميگه باشه، بريم. ميرن در خونه يارو دوباره در ميزنن، صابخونه تا تركه رو مبينه دادميزنه: روزبه! بيا اون يارو كه توي ترومپتت ريده بود رو پيدا كردم!
يارو توي جنگ دوتا دست و دوتا پاش قطع شده بوده، رفيقاش بهش ميگفتن كلمن!
قزوينيه داشته يه بچهه رو تو باجه تلفن ميكرده، يه دفعه يه بسيجيه سر ميرسه با لگد ميزنه تو در ميگه: بي پدر داري چه غلطي ميكني؟! قزوينيه هم شاكي ميشه ميگه: بالام جان چه خبرته با لگد ميزني تو در؟! خوب شد حالا كيرم رفت تو كون اين بچه؟! دلت خنك شد؟!
300- سبزواريه داماد ميشه، با عروس ميره تو حجله. مادر داماد هم پشت در منتظر ميشه تا طبق رسمشون اون دستمال مشهور رو تحويل بگيره. يك نيم ساعتي ميگذره و خبري نميشه، حوصله زنه سر ميره، در ميزنه ميگه: ننه چي شد؟ زود باش دستمالو بده ديگه، خوابمون مياد! داماد ميگه: ننه نَميرَه (توش نميره) مادره ميره از توي آشپزخونه يه ليوان روغن زيتون مياره، ميگه: ننه جان بيا سرش رو بكن تو اين ليوان چربشكن، بعد بكن تو. پسره ليوان رو ميگيره و ميره تو، باز نيم ساعت ميگذزه و خبري نميشه. ننهه صداش در مياد، ميگه: ننه چي كار كردي؟! داماد ميگه: ننه نميره كه نميره! ننه ميگه: گفتم اول بكن تو ليوان چربش كن! داماده ميگه: ننه تو ليوان نميره!
يارو استاده خيلي بي ادب بوده و همش سر كلاس جكاي ناجور ميگفته. خلاصه دختراي كلاس شاكي ميشن و تصميم ميگيرن اگه يه بار ديگه اين يارو جك خلافي گفت، كلاس رو ترك كنن. فرداش استاده مياد سر كلاس ميگه: شنيدين تو هند جنده كم شده؟! دخترا هم همشون پاميشن كه از كلاس برن بيرون، استاده ميگه: خانوما كجا؟! پرواز تهران-دهلي فرداست.
قزوينيه يه بچه خوشگل رو بالاي پل ميبينه، هر كاري ميكنه نميتونه مخش رو بزنه،آخر سر به پسره ميگه: داداش بريم زير پل يك سيگاري بكشيم؟ پسره ميگه:بريم خيالي نيست! گفتن نداره كه براي پسره زير پل رفتن همان و كون دريدگي همان! خلاصه چند روز ميگذره، قزوينيه دوباره پسره رو ميبينه، ميگه: مياي بريم زير پل يك سيگار بكشيم؟! پسره ميگه: نه داداش، جون تو هنوز زير سيگاريم درد ميكنه.
بقیه در ادامه مطلب.
ادامه مطلب
۱ـيه روز خانم معلمه سر كلاس از بچهها ميپرسه: شما چي دوست دارين؟ مريم ميگه: من گل دوست دارم. فريبرز ميگه: من ماشين دوست دارم، عبود ميگه: من كون دوست دارم! خانم معلمه شاكي ميشه ميگه: فردا جاسم باباي عبود بياد مدرسه. فردا جاسم مياد، خانم معلم ميگه: ديروز عبود سر كلاس يه حرف خيلي زشت زد. جاسم ميگه: اي بابا! چي گفته؟ معلمه ميگه: من روم نميشه بگم. جاسم اصرار ميكنه، تا بالاخره خانم معلمه با خجالت ميگه: ديروز سر كلاس گفت: من كون دوست دارم! جاسم ميگه:ها ولك! خانم معلم خيلي ببخشيد، من خيلي شرمندم، بچس ديگه، كس نديده! ۲ـبه تركه ميگن: خسته نباشيد. شاكي ميشه، ميگه: حالا اگه خسته باشم ميخواي چي كار كني؟ ساك ميزني؟!
۳ـ به تركه ميگن تا حالا قارچ خوردي؟ ميگه: نه ولي يه بار جرخوردم!
۴ـتركه دو تا جنده ميكنه، پولشونو نميده، آبشو قطع ميكنن!
۵ـ تركه و رشتيه ميرن جندهخونه. اول رشتيه ميره تو، وقتي مياد بيرون ميگه: نه بابا، زن خودمون بهتره! بعد تركه ميره تو، وقتي مياد بيرون ميگه: آره بابا! زن تو خيلي بهتره!
۶ـ يه روز سر كلاس عربي يه دختره و پسره به نوبت اجازه ميگيرن ميرن دستشويي. بعد از نيم ساعت ازشون خبري نميشه معلمه يكي رو ميفرسته كه يك سروگوشي آب بده. بعد از چند دقيقه پسره كه رفته بوده خبر بياره برميگرده. معلمه با عصبانيت ازش ميپرسه: چي شد، چرا اينقدر لفت دادي؟! پسره هول ميشه به عربي ميگه: لنگُ الزينب مَشرقتاً و لنگها آخر مَغربتاً! اصغر هي دَخََلَ هي خَرَجَ!
۷ـ يه يارو يه سيب اختراع ميكنه ميره اداره ثبت كه اختراعشو ثبت كنه. مسوول اونجا بهش ميگه: بابا سيب رو كه تو اختراع نكردي، خدا خلق كرده. يارو ميگه: اين سيب من با سيبهاي معمولي فرق داره، شما بيا يه گاز به اين سيبه بزن. مسئوله يكم ميخوره ميگه: ا... اينكه مزه پرتقال ميده! يارو ميگه: حالا سيب رو بچرخون اون ورش رو گاز بزن. گاز ميزنه ميگه: اين كه مزه موز ميده! يارو يه سيب ديگه ميده ميگه اينو امتحان كن. اونم هر طرفش مزه يجور ميوه ميداده، رئيسه حال ميكنه ميگه: كاشكي يه سيب اختراع كرده بودي كه مزه كس بده! يارو سريع يه سيب در مياره ميگه اينو امتحان كن. ياروميخوره ميگه: اَه اَه.... اين كه مزه گه ميده! يارو ميگه: نه نه بچرخونش!
۸ـ رشتي مياد تهران بچهدار ميشه، اسم بچهشو ميذاره هديه تهراني!
۹ـ يه اصفهاني وسط ميدون امام حسين منتظر تاکسي بود. يه تاکسي نگهداشت اصفهاني گفت: آقا دو قدم کرج 100 تومن! راننده تاکسي که جاهل بود گفت: قدمت رو گنده بر ندار... کونت جر مي خوره!
۱۰ـ تركه هفت تا پسر داشته. يك بار همه پسراش با عروساشون اومده بودن تبريز يك چند روزي ديدنش. شب اول همشون تو اتاق خوابيده بودن، يهو پسر بزرگه كيرش راست ميكنه ترتيب زنشو بده! هرچي زنه ميگه بابا اينجا دست از سر ما وردار، جلو فاميلت آبرومون ميره، پسره قبول نميكنه و ميگه: تو پاشو به هواي آب خوردن برو سر يخچال، تو نورش نگاه كن ببين همه خوابن يا نه! زنه پا ميشه ميره و برميگرده ميگه آره همه خوابيدن پسره هم ديگه امون نميده و يالله مشغول ميشه! بعد از يك نيم ساعت پسر دومي كيرش راست ميكنه كه يك حالي بكنه، خلاصه اونم خانوم رو ميفرسته سر يخچال تا چك كنه ببينه همه خوابن يا نه، و خلاصه تا صبح همين برنامه رو هر هفت تا پسر با زناشون پياده ميكنن (البته با كمك يخچال)! صبح كه ميشه همه دور هم جمع ميشن صبحونه بخورن، تركه ميگه: ديشب خيلي خوب خوابيدم ولي از تشنگي مُردم! همه ميگن: خب باباجان ميرفتي سر يخچال آب ميخورد?! تركه ميگه: والله ديدم هر كي رفت آب بخوره تا صبح گاييدنش خايه نكردم!
۱۱ـ تركه رو ميبرن سربازي، تمرين چتربازي. موقع پريدن كه ميشه، همه ميپرن به جز تركه. يارو گروهبانه ميگه: سرباز بپر! تركه ميگه: من نميپرم! يارو ميگه: يعني چي؟ گفتم بپر! باز تركه ميگه: جناب سروان من نميپرم! گروهبانه ميگه: آخه چرا نميپري؟ تركه ميگه: جناب سروان مادرم ديشب خواب ديده كه چتر من باز نميشه و من ميفتم ميميرم! گروهبانه شاكي ميشه، ميگه: مرتيكه چرا مزخرف ميگي؟! خواب ننه تو چيكار داره به چتر بازي؟! يالله بپر! تركه ميگه: نه جناب سروان، مادر من هرچي خواب ببينه درست درمياد، من نميپرم! آخر گروهبانه شاكي ميشه، ميگه: بابا اصلاً تو بيا چتر منو بگير، من چتر تورو ميگيرم. تركه ميگه: خيلي خوب جناب سروان، ولي شما نپريها! خلاصه تركه چتر گروهبانه رو برميداره و ميپره و از قضا چترش هم باز ميشه. همين جور كه داشته واسه خودش خوش و خرم ميرفته پايين، يهو ميبينه يك چيزي از بغلش مثل گلوله رد شد به طرف پايين و گفت: ما د ر تو گاييدم!
۱۲ـ يه يارو داشته از تو قزوين رد ميشده ميبينه، ملت همه وسط خيابون جمع شدن معاملشون رو هوا كردن! از يكي ميپرسه چرا اينجوري كردين؟! ميگه: بالامجان راديو گفته بارون مياد، ما گفتيم شايد اين سري با كون بياد!
۱۳ـ عربه ميخواسته بچش دو قلو در بياد، كاربن ميگذاره!
۱۵ـ بچهه ميره خونه، ميگه:مامان رياضي شدم 18. مامانه ميگه: آفرين پسرم! بيا دودولتو بخورم! پسره ميگه: مامان اگه 20 بشم ساك ميزني؟
۱۶ـ رشتيه ميره خونه، زنش با چشم گريون بهش ميگه: خاك بر سر بي غيرتت كنن! يه يارو منو وسط خيابون كرد! رشتيه خيلي شاكي ميشه و به غيرتش بر ميخوره، ميگه: بيا نشونم بده ببينم كدوم بيناموسي بوده تا خواهر مادرشو يكي كنم! زنه ميبردش جلوي يك قهوه خونه، يك يارو سبيل كلفته رو نشون ميده، ميگه اون يارو بود. رشتيه ميگه: اونو ميگي؟ بابا ولش كن، اين بابا ديوونست! خود منم تا حالا بيست بار وسط خيابون كرده!
۱۷ـ نيروي انتظامي به يك رشتيه گير ميده كه تو ميخواستي اين بچه رو بكني. رشتيه ميگه: قربان اين حرفا چيه؟! من خودم بچه كونيم!
۱۸ـ پسره داشته تو پارك راه ميرفته يه دختره رو ميبينه، بهش ميگه: جيگر! پستوناتو بخورم! يه پيره مرده اون نزديك نشسته بوده، ميگه: بابا تو كه دندون داري بيا اينو بخور من اونو بخورم!
۱۹ـ شب عروسيه قزوينيه بوده، رفيقاش شلوغ ميكردن و با ماشين بوق ميزدن. قزوينيه شاكي ميشه، ميگه: يه عمر كون كرديم كسي نفهميد، يه شب ميخوايم يك كس بكنيم همه شهر فهميدن!
۲۰ـ قزوينيه ميره توالت، تا ميكشه پايين شق ميكنه، به كيرش ميگه: بخواب، بخواب، خوديه.
نظر یادتون نره.
شما هم با دادن نظر میتوانید ما را در بهتر سازی وبلاگ خودتان یاری کنید.
1_من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران
تو به اندازه تنهایی من شاد بمان . . .
2_حال ما بی آن مه زیبا مپرس / آنچه رفت از عشق او بر ما مپرس
3_از خود خانه و کاشانه ای ندارم ، اما در عمق آرزوی من این است
که در دل تو خانه ای داشته باشم ، به مساحت یک قلب ...
4_مگه من به تو اجازه دادم که بازم رفتی اون بالا ، هان !؟
بیا پایین ، زود باش ، آخه تو فقط ماه منی !
5_پنج تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم
چهار تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی
سه تا کلمه شیرین : تو رو تحسین می کنم
دو تا کلمه شگفت انگیز : دلتنگت هستم
یک کلمه که از همه مهمتره : تو . . .
دانشمندان يه دستگاه خر سنج ميسازن، از يك رشتيه و عربه و تركه هم دعوت ميكنند كه دستگاهو روشون آزمايش كنند. اول رو رشتيه آزمايش ميكنند، ميگه: پنجاه درصد خر. بعد رو عربه آزمايشش ميكنند، ميگه: نود و پنج درصد خر! تركه خوشحال ميشه ميگه: خوبه اينا از ما هم خرترن، بعد نوبت تركه ميشه، دستگاه ميگه: صد رحمت به خر!
پسره ميره پيش مامانش ميپرسه: مامان، پسرخاله حميد چطور به دنيا اومد؟ مامانش ميگه: خالت و شوهر خالت يه سيب رو نصف كردن با هم خوردن و پسر خالت به دنيا اومد! پسره يخورده چپ چپ مامانش رو نگاه ميكنه، بعد ميپرسه: خوب دختر عمو مريم چطور به دنيا اومد؟ باز مامانش همون جواب رو ميده، پسره همينجوري اين سوال رو در باره بقيه بچههاي فاميل ميكنه و مامانش همون جواب رو ميده. آخر پسره شاكي ميشه، ميگه: آخه يه نفر تو اين فاميل كيري بلد نيست كس بكنه؟!
رفيق رشتيه نفس زنان مياد پيشش، ميگه: پاشو اصغر جون! الان از در خونتون ميگذشتم، ديدم اكبرآقا با يك دسته گل رفت تو خونتون! رشتيه خيلي غيرتي ميشه، به شاگردش ميگه: ممد، اون قمه منو بيار اينجا! خلاصه قمشو ميبنده و كتشو ميندازه رو شونش و با رفيقش راه ميفته طرف خونه. جلوي خونه، رشتيه به رفيقش ميگه،تو اينجا واستا، قضيه ناموسيه! خلاصه رفيقش جلوي خونه واميسته، رشتيه يواشكي ميره جلو پنجره، از زير پرده نگاه ميندازه تو اتاق خواب، يك مدت نگاه ميكنه... يهو ميزنده زير خنده، حالا نخند كي بخند! رفيقش مياد ازش ميپرسه: چي شده بابا؟ چرا ميخندي؟! رشتيه ميگه: خودمونيم، اين اكبر اقا هم عجب كون گندهاي داره!
در خونه رشتيه رو ميزنن، رشتيه ميگه: كيه؟ يارو ميگه:منم. رشتيه ميگه:كيرت تو كون ننم!! زنش شاكي ميشه، ميگه: خاك برسرت! تو چقدر بي غيرتي! رشتيه ميگه: بابا غيرتو ول كن، قافيه رو بچسب!
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
